« فکر بکر »

تا به حال فکر کردی تا بگی

چیست این غوغای هر سال زمین

این همه زار و فغان اندر هَمَن

چیست این سودای هر ساله ، ببین

این ضیافت را زبهر تشنگان افراشتن

یا هیاهوی زدَهر از بهر ظلمت ساختن

یا جهانی از برای داخواهی طفل

دسته ای افراشتن یا تغذیه ای ساختن

شاید هم یک خواهری در داغ هجران برار

شیونی سر می دهد اندر جهان آن ماندگار

یا که شاید غیرتی از اوج احساس عمو

شور می گیرد تبلور می کند سر می دهد

یا که بار دیگرم اسماعیل

از برای بندگی بر سر پای پدر سر می نهند

خیر ، ای عاقل مباش اندر خیال

نیست این شور و فغان از بهر حال

نیست از هجر و ستم یا ظلمت

از پی غیرت و یا از حرمت

این هیاهوست نیست جز از بهر عدل

از برای برفرازی عَبَد

 

(پروانه حاتمی)