::::::::::     پارسه    ::::::::::

***************لوازم التحریر پارسه **************

بابا سلام.با هم حرف بزنیم؟

بابا سلام.با هم حرف بزنیم؟


 

4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

 

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر. 8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه. 10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.

 

12ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.

14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .

 16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .

 18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .

 21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه

 25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .

 30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .

 40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

 

 45 ساله كه شدم ... حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ......   خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

 

حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده ......

هر جوری میخوای جمله رو تموم کن

آزمایش تعیین مدول الاستیسیته

آزمایش تعیین مدول الاستیسیته

 

روی ادامه مطلب کیلک کنید

ادامه نوشته

آزمایش خیز تیر

آزمایش خیز تیر 

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها!

فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها!

خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟

1-     ماهیتابه را میزارن رو گاز

2-     توی ماهیتابه روغن میریزن

3-     اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

4-     تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

5-     چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن


آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟

1-     توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

2-     توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن

3-     ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

4-     توی ماهیتابه روغن میریزن

5-     توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

6-     یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

7-     چند تا فحش میدن

8-     دنبال کبریت میگردن

9-     با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

10-  ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!

11-  ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

12-  تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

13-  چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

14-  میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

15-  تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

16-  روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

17-  تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

18-  دنبال نمکدون میگردن

19-  نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

20-  دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن

21-  نمکدون رو پر از نمک میکنن

22-  صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

23-  نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

24-  بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

25-  چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

26-  توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

27-  با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

28-  صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

29-  سریع برمیگردن توی آشپزخونه

30-  تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

31-  ماهیتابه رو میندازن توی سینک

32-  دنبال ظرفهای مسی میگردن

33-  قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

34-  چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

35-  یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن

36-  چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

37-  یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

38-  روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

39-  چند تا فحش میدن و بلند میشن

40-  نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

41-  قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

42-  چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن

43-  با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

44-  پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

45-  نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

پس معلوم شد آقایون چرا زن میگیرند !!!  :D

 

...عشقبازی به همین آسانی است

 
...عشقبازی به همین آسانی است
 
که گلی با چشمی
 
بلبلی با گوشی
 
رنگ زیبای خزان با روحی
 
نیش زنبور عسل با نوشی
 
کارهمواره باران با دشت
 
برف با قله کوه
 
رود با ریشه بید
 
باد با شاخه و برگ
 
ابر عابر با ماه
 
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
 
و نسیمی با زلف
 
دو کبوتر با هم
 
وشب و روز و طبیعت با ما
 
 
 
...عشقبازی به همین آسانی است
 
شاعری با کلماتی شیرین
 
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
 
پرسشی از اشکی
 
وچراغ شب یلدای کسی با شمعی
 
و دل آرام و تسلا
 
و مسیحای کسی یا جمعی
 
 
 
...عشقبازی به همین آسانی است
 
که دلی را بخری
 
بفروشی مهری
 
شادمانی را حراج کنی
 
رنج ها را تخفیف دهی
 
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
 
وبپیچی همه را لای حریر احساس
 
گره عشق به آنها بزنی
 
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
 
 
 
...عشقبازی به همین آسانی است
 
هر که با پیش سلامی در اول صبح
 
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
 
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
 
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
 
عرضه سالم کالای ارزان به همه
 
لقمه ی نان گوارایی از راه حلال
 
و خداحافظی شادی در آخر روز
 
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
 
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
 
...عشقبازی به همین آسانی است
 
 
 
 

پَ نَ پَ

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ...
یارو داره رد میشه ... ميگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پَ نه پَ من می‌خوام لیس بزنم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَ نه پَ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم ...
مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پَ نه پَ همينجا ميخورمش

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!

پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

جدول تفاوتها ي مدير با رهبر

رهبری و مدیریت

رهبری و مدیریت دو موضوع هستند که معمولاً با هم اشتباه گرفته می شوند. تفاوت این دو در چیست؟

مدیریت بیشتر بر انجام فعالیتهایی بوسیله پرسنل، به منظور نیل به اهداف سازمان، تأکید دارد. مدیر ممکن است به شرایط مخصوص و بیشتر به حل مسائل در کوتاه مدت نظر داشته باشد. مدیریت کارکنان را در قالب سازمان با شرح وظیفه تعیین شده در نظر دارد ولی رهبر خارج از سازمان را هم در نظر دارد. تأکید رهبری بر رفتارهای متقابل در یک زمینه گسترده می باشد و با رغبت و تمایل پیروان همراه است.

جدول تفاوتها ي مدير با رهبر

مدير

رهبر

 

1. افراد را وادار مي كند.                                     

2.       امر و نهي مي كند.

3.       كارها را تصحيح مي كند.

4.       ايده هاي خود را مطرح مي كند.

5.       در قضاوت سريع است.

6.       اول صحبت مي كند.

7.       مهلت تعيين مي كند.

8.       به مقام و اقتدارش وابسته است.

9.       ايجاد ترس مي كند.

10.   او تعيين مي كند چه چيزي مورد نياز است.

11.   هميشه مي گويد : « من »

12.   نشان مي دهد چه كسي اشتباه مي كند.

13.   مي گويد به من احترام بگذاريد.

 

 

1.       انگيزه مي دهد.

2.       ارشاد و تشويق مي كند.

3.       كارهاي صحيح را تأييد و هدايت مي كند.

4.       باعث ايجاد ايده مي شود.

5.       در فهم مطلب و شرايط موفق است.

6.       اول گوش مي دهد.

7.       مهلت مي دهد تا افراد برنامه ريزي كنند.

8.       به شخصيت و اراده خود متكي است.

9.       حمايت و پشتيباني مي كند.

10.   مي پرسد چه چيزي مورد نيازشان است.

11.   هميشه مي گويد : « ما »

12.   نشان مي دهد چه چيزي غلط است.

13.   مي گويد به يكديگر احترام بگذاريد

 

 

 

سیزده نکته برای زندگی

 

سیزده نکته برای زندگی

از گابریل گارسیا مارکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات


یک : دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم
دو : هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
سه : اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
چهار : دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند
پنج : بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
شش : هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود
هفت : تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
هشت : هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران
نه : شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی
ده : به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
یازده : همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی
دوازده : خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
سیزده : زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

***************لوازم التحریر پارسه **************

بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه دلواپسی

 

قصه عشق از زبان هرکسی
گفته اند از نی حکایت ها بسی

 

حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را

 

چشمهایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

 

با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی از با من نشستن ننگ داشت

 

عاشقم من، عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشتن عار نیست

 

کار او آتش زدن من سوختن
در دل شب چشم بر در دوختن

 

من خریدن ناز، او نفروختن
باز آتش در دلم افروختن

 

سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم

 

از غم این عشق مردن باک نیست
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

 

آه، می ترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسوایی ام تنها شوم

 

وای از این صید و آه از آن کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند

 

بر چنین نا مهربانی دل مبند
دوستان گفتند و دل نشنید پند

 

خانه ای ویران تر از ویرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام

 

گرچه سوزد پر ولی پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام

 

تا به کی آخر چنین دیوانگی
پیله گی بهتر از این پروانگی

 

گفتمش آرام جانی؟
گفت: نه

 

گفتمش شیرین زبانی؟
گفت: نه

 

گفتمش نامهربانی؟
گفت: نه

 

می شود یک شب بمانی؟
گفت: نه

 

دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش، افسوس او باور نکرد

 

خود نمی دانم خدایا چیستم
یک نفر با من بگوید کیستم

 

بس کشیدم اه از دل بردنش
آه اگر آهم بگیرد دامنش

 

با تمام بی کسی ها ساختم
وای بر من ساده بودم باختم

 

دل سپردن دست او دیوانگیست
آه غیر از من کسی دیوانه نیست

 

گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است

 

فکر می کردم که او یار من است
نه فقط در فکر آزار من است

 

نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است

 

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

 

مذهب او هرچه بادا باد بود
خوش به حالش که اینقدر آزاد بود

 

بی نیاز از مستی می شاد بود
چشمهایش مست مادر زاد بود

 

یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت
من جوان بودم پیرم کرد و رفت

***************لوازم التحریر پارسه **************

در وصف عاشورا

« فکر بکر »

تا به حال فکر کردی تا بگی

چیست این غوغای هر سال زمین

این همه زار و فغان اندر هَمَن

چیست این سودای هر ساله ، ببین

این ضیافت را زبهر تشنگان افراشتن

یا هیاهوی زدَهر از بهر ظلمت ساختن

یا جهانی از برای داخواهی طفل

دسته ای افراشتن یا تغذیه ای ساختن

شاید هم یک خواهری در داغ هجران برار

شیونی سر می دهد اندر جهان آن ماندگار

یا که شاید غیرتی از اوج احساس عمو

شور می گیرد تبلور می کند سر می دهد

یا که بار دیگرم اسماعیل

از برای بندگی بر سر پای پدر سر می نهند

خیر ، ای عاقل مباش اندر خیال

نیست این شور و فغان از بهر حال

نیست از هجر و ستم یا ظلمت

از پی غیرت و یا از حرمت

این هیاهوست نیست جز از بهر عدل

از برای برفرازی عَبَد

 

(پروانه حاتمی)

***************لوازم التحریر پارسه **************

***************لوازم التحریر پارسه **************

**************   پارسه   **************

***************لوازم التحریر پارسه **************

*******    پارسه    *******

***************لوازم التحریر پارسه **************

جیغ مفید

جیغ مفید

بعضی از خانم ها هنگام عصبانیت جیغ می زنند اما جالب است بدانید نتایج بررسی های پژوهشگران نشان می دهد که با جیغ زدن به ویژه در تنهایی یا به صورت دسته جمعی می تواند برای سلامتی خانم ها مفید باشد . بررسی ها نشان می دهد كسانی که موقع عصبانیت احساسات خود را بروز نمی دهند چهار برابر بیشتر از زمانی است که واکنش آنی همراه با دادوفریاد از خود نشان می دهند درمعرض خطر مرگ قرار دارند .

منبع ماهنامه دانشگاه پیام نور

*******    پارسه    *******

 

توقعات خود را بهتر بشناسیم

 

و در مورد بجا یا نابجا بودن آنها قضاوت کنیم

 

1- توقع دارم دیگران حال مرا درک کنند و ملاحظه مرا بکنند 2- توقع دارم دیگران اخلاق خودشان را اصلاح کنند که من آزار نبینم 3- توقع دارم جمع اضداد کنم ، آب و آتش مثل سماور 4- توقع دارم آنچه هستم نباشم و آنچه نیستم باشم 5- توقع دارم که کارهای مشکل و نشدنی را بتوانم انجام دهم 6- از خودم و دیگران توقع دارم که جهاد نفس کنیم ، یعنی جهاد اکبر 7- توقع دارم که خواسته های خود را تلطیف کنم و به انجام برسانم 8- توقع دارم دیگران نقاط ضعف مرا بشناسند و رویش انگشت نگذارند در حالیکه خودم نمی دانم نقاط ضعف خودم چیست 9- معمولا توقع دارم آنچه می خواهم بوسیله ی دیگران بدست آورم ولی خودم نمی دانم که چه می خواهم 10- توقع دارم دیگران سراپا گوش باشند و عقاید مرا بشنوند و علاوه بر آن حرف مرا تصدیق کنند و بپذیرند. 11- توقع دارم بدون اینکه کاری را درست انجام دهم از نتیجه خویش بهره مند شوم . 12- توقع دارم با تلقین خود سلب مسئولیت کنم .13- توقع دارم وقتی دفاع عصبی می کنم مردم بپذیرند 14- توقع دارم بتوانم همه مشکلات مردم را رفع کنم .15- توقع دارم همه چیز را بدانم و همه کار بتوانم  انجام دهم .16 توقع دارم هر چه می خواهم دیگران توجه و تامین کنند . 17- توقع دارم هرگز با دیگران درگیری نداشته باشم . 18 توقع دارم که برای هیچ کاری معطل نشوم . 19 توقع دارم به سرعت وضعم خوب بشود. 20- توقع دارم همه  محبت ها و توجه ها به طرف من باشد . 21- توقع دارم که بتوانم جلب رضایت همه را بکنم . 22- توقع دارم که بتوانم همه کارها را به خوبی درست کنم . 23- توقع دارم که هرگز کسی به من توهین نکند . 24- توقع دارم که هیچ مسئولیتی به من واگذار و کاری به من رجوع نشود . 25- توقع دارم که هیچ کس اطراف من سر و صذا نکند . 26- توقع دارم همه صبور و بردبار و عاقل باشند . 27- توقع دارم انسانها مثل فرشته بی عیب و نقص و کانل باشند . 28- توقع دارم دنیا مثل بهشت باشد هر کس هر چه بخواهد در اختیارش  قرار بگیرد 29- توقه دارم آنچه می گویم انجام شود . 30- توقع دارم از همه خوشم بیاید 31- توقه دارم همه را بتوانم تحمل کنم  32- توقع دارم همه سپر بلای من باشند . 33- توقع دارم همه کار بلد باشم . 34- توقع دارم همه با معیار من فکر کنند . 35- توقع دارم که عقیده من همیشه مورد قبول باشد . 36- توقع دارم هیچ کار برای من باقی نماند . 37- توقع دارم حرفی که می زنم مورد قبول همه باشد . 38- توقع دارم همه برخیزند و جایشان را به من بدهند 39- توقع دارم همواره در بهترین جای مجلس ، جای مخصوص داشته باشم 40- توقع دارم جای ماشین من کسی پارک نکند . 41- توقه دارم که احتیاجات مرا مردم بفهمند و برایم تهیه کنند و در دسترس من قرار دهند . 42- توقه دارم در مقابل بلوف های من همه ساکت باشند . 43- توقع دارم وقتی  به کسی توهیم می کنم کسی به من جواب ندهد و بدش نیاید.  44- توقع دارم که از اعمال و رفتار و گفتار من کسی نرنجد . 45- توقه دارم همه به من احترام بگذارم حتی اگر خودم احترام دیگران را نگه ندارم. 46- توقع دارم که دیگران نظافت را مراعات کنند ولی من مستثنی باشم . 47 – توقع دارم آنچه را من دوست دارم دیگران هم دوست داشته باشند و از آنچه بدم می آید ، دیگران هم بدشان بیاید . 48- توقع دارم که دیگران از من اطاعت و بجای من کار کنند 49- توقع دارم همه دنیا دانا ، هوشیار و عاقل باشند . 50- و مهم تر از همه توقع دارم دیگران مثل من فکر کنند.

"شکست" وجود ندارد

"شکست" وجود ندارد

جك از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحويل

 بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك

 آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»

 جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»

 مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»

جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

 مزرعه‌دار گفت: «مي‌خواي باهاش چي کار کني؟»

 جك گفت: «مي‌خوام باهاش قرعه‌کشي برگزار کنم.»

 مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه که يه الاغ مرده رو به قرعه‌کشي گذاشت!»

 جك گفت: «معلومه که مي‌تونم. حالا ببين. فقط به کسي نمي‌گم که الاغ مرده است.»

 يک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو ديد و پرسيد: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

 جك گفت: «به قرعه‌کشي گذاشتمش. ۵۰۰ تا بليت ۲ دلاري فروختم و 998 دلار سود کردم.»

 مزرعه‌دار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟»

 جك گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

 هميشه در هر شكستي يك فرصت جهت بهره‌برداري هست

... پارسه ... شهر باستانی ایرانیان

       

درکی از خداوند .....

ملاصدرا گويد:

خداوند بي‌نهايت است و لامكان وبي‌زمان
اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد
و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود
و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود

يتيمان را پدر مي‌شود و مادر
محتاجان برادري را برادر مي‌شود
عقيمان را طفل مي‌شود
نااميدان را اميد مي‌شود
گمگشتگان را راه مي‌شود
در تاريكي ماندگان را نور مي‌شود
رزمندگان راشمشير مي‌شود
پيران را عصا مي‌شود
محتاجان به عشق را عشق مي‌شود
خداوند همه چيز ميشود همه كس را

به شرط اعتقاد
به شرط پاكي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ناپاك
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها،ناراستي‌ها، نامردمي‌ها…

چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسه‌اي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند
در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند
و در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند…

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود ؟؟؟؟؟

دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را بداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد

 

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد

خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني

 

داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه

 

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

 

در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

 

همواره در ذهن داشته باشيد كه

:

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

مراقب افكارتان باشيد   كه تبديل به گفتارتان ميشوند

 

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

 

مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود

 

مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود

 

مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود

 

خوشحالم كه  دوستي اين پيام را براي ياد آوري به من فرستاد

 

اميدوارم كه روز خوبي داشته و  هر مشكلي كه با آن روبرو

هستيد

 

آخرين روز آن باشد و تمام شود

 

اربعین حسینی

اربعین حسینی تسلیت باد

 

بارد چه؟ خون ز دیده، چه سان؟ روز و شب چرا؟

از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا

نامش چه بود؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی

مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی

چون شد؟ شهید شد، به کجا؟ دشت ماریه

کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه بر ملا

شب کشته شد؟ نه روز، چه هنگام؟ وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا

سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد

که؟ شمر، از چه چشمه؟ ز سرچشمه فنا

مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه

کارش چه بد؟ هدایه، و یارش که بد؟ خدا

این ظلم را که کرد؟ یزید، این یزید کیست؟

ز اولاد هند، از چه کس؟ از نطفه زنا

خود کرد این عمل؟ نه، فرستاد نامه ای

نزد که؟ نزد زاده مرجانه دغا

ابن زیاد زاده مرجانه بد؟ نعم

از گفته یزید تخلف نکرد؟ لا،...

 

یاد دوران کودی بخیر

 یاد دوران کودکی بخیر    

    

وقتش رسيده ...

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

 

زمـــــزمــه

من همان شبان ِ عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلّف و رها

در خراب ِ دشتهای دور

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

در هجوم درد...

من همان بلال ِ الکنم ،  در تلفظ ِ تو ناتوان

وای از این عتاب! آه....

بغض تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته اند

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

اربعین حسینی

 

بارد چه؟ خون ز دیده، چه سان؟ روز و شب چرا؟

از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا

نامش چه بود؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی

مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی

چون شد؟ شهید شد، به کجا؟ دشت ماریه

کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه بر ملا

شب کشته شد؟ نه روز، چه هنگام؟ وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا

سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد

که؟ شمر، از چه چشمه؟ ز سرچشمه فنا

مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه

کارش چه بد؟ هدایه، و یارش که بد؟ خدا

این ظلم را که کرد؟ یزید، این یزید کیست؟

ز اولاد هند، از چه کس؟ از نطفه زنا

خود کرد این عمل؟ نه، فرستاد نامه ای

نزد که؟ نزد زاده مرجانه دغا

ابن زیاد زاده مرجانه بد؟ نعم

از گفته یزید تخلف نکرد؟ لا،...

شعر از

حسین پیرعلی